![]() |
![]() |
|
| من اینجا لخت میشوم...از نظر فکری... |
|
اگه مادر بود، براش تعظيم ميكردمو دستش رو ميبوسيدم...
حيف و صد حيف كه نيست... قدر مادراتون رو بدونيد... تا ميتونيد بغلشون كنيد و بوسشون كنيد و بهشون كادو بديد... |
|
+ نوشته شده در
شنبه 23 اردیبهشت1391ساعت 9:9 توسط آریانا |
|
|
شاید خیلی هاتون بدونید تنخواه چیه. مبلغیه که تو شرکتها مسوول یه قسمت از شرکت از مقام بالاییش دریافت میکنه تا خرج هزینه جاری اون قسمت از شرکت بکنه و معمولا در قبالش یه چک یا سفته به عنوان تضمین به مسوولش میده.امروز کارم این بود که اسامی تنخواه گردانهای شرکت و مبلغ تنخواه و تضمین و نوع تضمینشون رو در بیارم.یه روز کامل وقتم رو گرفت.اما در کمال تعجب یکی از کارپردازا اسمش تو لیست دریافت کننده های تنخواه ثبت شده بود اما تو لیست تضمین دهنده ها نبود؟یعنی سفته ای در قبال مبلغ دریافتیش نداده بود؟خیلی بالا و پائین کردم کلی لیست و حساب و سند مالی رو چک کردم نبود که نبود...آخر سر متوجه شدم که محل خدمت جناب کارپرداز بسیج بوده...خودتون پیدا کنید پرتقال فروش را...لازم به ذکر که من تو یه شرکت بزرگ دولتی کار میکنم... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 19 اردیبهشت1391ساعت 21:57 توسط آریانا |
|
|
دقت کردم هرچی عشق سختی ها رو به جون میخره عقل عافیت طلبه...راستی چرا؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 19 اردیبهشت1391ساعت 20:57 توسط آریانا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 17 اردیبهشت1391ساعت 22:13 توسط آریانا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 17 اردیبهشت1391ساعت 22:6 توسط آریانا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 17 اردیبهشت1391ساعت 22:3 توسط آریانا |
|
![]() منبع:پیج جک دونی فیس بوک |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 14 اردیبهشت1391ساعت 15:55 توسط آریانا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 14 اردیبهشت1391ساعت 15:53 توسط آریانا |
|
|
یه بار Angry birds بازی کردم. همه ی مرحله هاش رو دو ستاره رد کردم. در حالی که اگه بازی کرده باشید تا سه ستاره میشه از بازی گرفت.یکی از دوستان گفت بهتره برگردی همه مراحل رو سه ستاره ش کنی.اینطوری امتیاز بهتری میگری و برای مراحل بعدی بازیت، بهتره.برگشتم مراحل قبلی رو دوباره بازی کردم، جای دو ستاره قبلی یک ستاره گرفتم!!! آبجی کوچیکه برگشت گفت من دقت کردم تو با خودت بازی کردی از خودت کمتر شدی!!!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 14 اردیبهشت1391ساعت 12:20 توسط آریانا |
|
|
دیشب خواب میدیدم دارن به زور منو شوهر میدن! بگین به کی؟! من یه زن عمو دارم که به مادر فولاد زره گفته زکی! ازش متنفرم و این حسو اکثر اعضای فامیل دارن! منو داشتن به اون شوهر میدادن! نمردیم و متاهل شدیم! اونم تو خواب! اونم با کی؟ با یه هم جنس! اونم زن عموم! وایی عوقم گرفت! من همش میگفتم نمیخوام! همه ی فامیل میگفتن نه باید قبول کنی! تازه خود زن عمو هم کلی مشتاق بود!!! هنوزم زن ِعموم بود! عمو هم با این موضوع هیچ مشکلی نداشت! رفتیم خرید کلی هم برام لباس قشنگ خرید! خواب منزجر کننده ای بود!به جون بچه ام دیشب شام نخوردم! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 14 اردیبهشت1391ساعت 11:47 توسط آریانا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1391 فروردین 1391 اسفند 1390 بهمن 1390 دی 1390 آذر 1390 آبان 1390 |
| آرشیو موضوعی |
|
دل نوشت خاطره نوشت طنزنوشت سیاسی نوشت شعرنوشت عکس نوشت سفرنوشت فیلم نوشت آهنگ نوشت دیگر نوشت اتفاق نوشت خواب نوشت كتاب نوشت |
|
RSS
|